الشيخ محمد آصف المحسني
232
رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى)
اين واسطه ى رحمت ، ما ، رو به تو آورديم * ماييم دراين درگاه ، شرمند احسانها ( 9 ) محتشم زاده ئى از نخوت و جا * ميخراميد ظريفانه به راه ازتكبر قدمى برمى داشت * به تجبّر علمى مى افراشت عارفى پشت دو تا در ژنده * دل از نور الهى زنده گفت كاى تازه جوان تند مرو * پند سنجيده پيران بشنو اين روش نيست چو خوش نزد خداى * باز كش زين روش نا خوش پاى طبع او از سخن پيرآشفت * بانگ برداشت به نادانى و گفت كاى ز گفتار تو برمن بارى * مى شناسى كه كيم ؟ گفت : آرى اولت بود يكى قطره آب * كه ازان شستن ثوب است ثواب از شكم تا به كنار آمده اى * از ره بول دوبار آمده اى آخرت جيفه افتاده به خاك * كرده پنهان بيكى تيره مغاك بر توآن پرده بفرض هر بدرند * چشم نابسته كسان كم گذرند در ميانه كه سراسر خوشى است * روز و شب كار تو سرگين كشى است تنت آراسته از دُر وگهر * چون شكمبه شكم از سرگين پر گر به خود نيست شناوريت * لب گشادم بشنا ساگريت ازمن اين نكته فراموش مكن * مدحت مدح گران گوش مكن . ( 10 ) گر تو را از غيب چشمى باز شد * باتو ذرات جهان همراز شد نطق آب و نطق خاك و نطق گِل * است محسوس حواس اهل دل